Tel: +98 21 2656 6018

شرکت خدمات مسافرتي، جهانگردي و طبيعت گردی

قونیه شهر مولانا

قونیه یكی از وسیعترین استانهای تركیه است . مركز آن شهرقونیه در شمال آناطولی در 37 درجه و 52 دقیقه عرض شمالی و 33 درجه و 31دقیقه طول شرقی به ارتفاع 1027 متر از سطح دریا قرار گرفته است.
به علت واقع شدن آن بر سر راهی كه از سراسر آناطولی را قطع می كند ، از دیر زمان اهمیت خود را حفظ كرده است.

نام شهر در منابع كهن به صورت ایكونیونIconıon))، كونیوم(Conıum) و استانكونا(Stancona) آمده است. ایكونیون ازكلمه ایكون(Icon) به معنی تصویر و صنم گرفته شده است. طبق روایات بر این شهر ازدهایی چیرهشده بود گهگاه به شهر حمله می كرد و گروهی از زنان ودختران را می بلعید. پرسیوس(Perseus) پسر زوپیتر این ازدها را كشت و مردم شهر را از بلای اورها كرد. مردم شهر به پاس این رشادت، تصویر پرسیوس را به یكی از دروازه هایشهر آویختند. شهر را به مناسبت آن ایكون (تصویر) ، ایكونیون می گفتند . دردوره رومیان این شهر ایكونیوم خوانده شد .این كلمه در دوره سلجوقیان بهاختصار قونیه خوانده شد. نام شهر در منابع فارسی و عربی به شكل قونیه و درماخذ غربی به صورتConıa ، Konıeh و یاKonıa در تركی امروز به شكلKonya به كار می رود. این وجه تسمیه را سكه هایی كه در اثنای حفاری از این شهر بهدست آمدكه بر روی آنها تصاویری از پرسیوس و ازدها دیده می شود، تایید میكند.
قونیه ابتدا تحت سلطه هیتی ها بود، بعد به تصرف فریكیه درآمد ومدتی هم تحت حاكمیت لیدیه بود. در قرن ششم قبل از میلاد هخامنشیان ساتراپهایی داشتند. قونیه در آسیای صغیر جزو ساتراپهای هخامنشی بود كه تا حدیاستقلال داشت.

از آثار هیتی ها در قونیه سه اثر عمده باقی مانده است. یكیاز آنها در نزدیكی بگشهری در 65 كیولمتری جنوب غربی قونیه است كه پینارافلاطون خوانده می شود و بر روی چشمه ای بنام شده است. معروف است كه مزارافلاطون در قونیه است و یاقوت درمعجم البلدان این نكته را قید كرده است.
دومین اثر هم در بگشهری است و آن یك الهه هیتی است كه بوسیلهشیرهایی حمل میشود. سومین آنها در 27 كیلومتری شمال شرقی روستای ایلگین(ایلغین ) بر سر چشمه یی ساخته شده است. این اثر در سال 1970 كشف شده وكتیبه های هیروگلیف دارد.

گزنفون كه به اتفاق هزاران سوار در سال 402 ق.م. از قونیهعبور كرده است ، این شهر را در منتهی الیه شرق فریكیه قید كرده است . اینناحیه بعدها درج نوب فریكیه شمرده شده است.
اسكندر در سال 334 ق.م. پس از شكست دادن هخامنشیان، آسیای صغیررا به تصرف خود در آورده است. در ابتدای دعوت مسیح ، پائولوس یكی ازحواریون او در این شهر اقامت گزیده واقامت او بر شهرت واعتبار شهر افزودهاست. در عهد تزازن (ترایانوس) امپراطور روم (117 – 98 میلادی) یهودیان ومسیحیان در آن شهر ساكن بودند.

قونیه را دار المعرفه ، دار الارشاد و دار الموحدین میخواندند. در زمان سلطنت سلطان علاء الدین كیقباد اول قونیه مطاف عارفان ومجمع اهل معرفت بوده است. در این عهد سلطان العلما بهاءالدین ، مولانا جلالالدین رومی؛ سید برهان الدین محقق ترمذی ، اوحدالدین كرمانی، شمس الدینتبریزی؛ شیخ محیی الدین بن عرب، شیخ سعد الدین جندی؛ شیخ سراج الدین قیصری،فخرالدین عراقی، شیخ شهاب الدین سهروردی شیخ سعد الدین حموی؛ شیخ بغوی ؛شیخ نجم الدین رازی از كسانی بودند ه از اطراف و اكناف كشورها و شهر هایاسلامی؛ برخی از آنان بارها ؛ رنج سفر به قونیه را تحمل كرده بودند.
پس از آنكه قونیه به دست آل عثمان افتاد حكومت آن اكثرا بهشاهزادگان عثمانی اگذار شد. ابتدا جم سلطان ، پس از وی عبدالله پسر بزرگبایزید پس از مرگ وی شهنشاه و پس از فوت وی شاهزاده محمد ، امارت قونیه راعهده دار بودند. قونیه در دوره آل عثمان وجه سیاسی خود را از دست داد اماحیات ادبی و عرفانی این شهر هنوز ادامه دارد.

یكی از وجهه ها و شاخصه های این شهر ، علاوه بر آنكه پایتختاولین دولت ترك بوده، آن است كه طریقت مولویه در این شهر پدید آمده است. سلطان العلما بهاءالدین ، پدر مولانا به دعوت علاء الدین كیقباد اول در سال617 هجری / 1231 میلادی در این شهر وفات كرد و در همین شهر به خاك سپردهشد. پسر او مولانا جلال الدین رومی هم تا سال 672 هجری/ 1273 میلادی كه سالوفات اوست، در این شهر زیست و آثار خود را در این شهر نوشت.
در دوره عثمانیان فقط درگاه مولانا گهگاه تعمیر شده ، دیگرآثار دوره سلجوقی و قرامانیان مورد بی مهری قرا گرفته است. بعدا اشارهخواهیم كرد كه در دوره سلطان سلیم سوم و بعضی رجال عهد او مساجدی در قونیهساخته شده است. از جمله آنها مسجد سلیمیه است كه دو مناره دارد و در نزدیكیآرامگاه مولانا واقع شده است و در معماری آن از آثار معمارستان تقلید شدهاست.

در زمان سلاطین عثمانی در طول قرنها حوادث سخت و خونین درقونیه اتفاق افتاده است كه بحث در باره همه آنها در این مقاله مقدور نیست. در سال 1832 بر اثر جنگهای عثمانی با مصر نام قونیه دوباره بر زبانهاافتاد. ابراهیم پاشا پس از غلبه بر سوریه وارد قونیه شد. رشید محمد پاشا ازاستانبول برای سركوب او آمد ، ولی خود به دست مصریان اسیر شد. به دنبالامضای تفاهم نامه ی مصریان قونیه را خالی كردند و به كوههای توروس رفتند. سیاحانی كه در این دوره ها از قونیه دیدار كرده اند از ویرانی و بی رونقیآن سخن گفته اند.

در دوره جمهوری مدارس عالی متعدد، دانش سراهای عالی، وانستیتوها دراین شهر ساخته شده دانشگاه این شهر ساخته شده، دانشگاه این شهرهم به نام دانشگاه سلجوق از دانشگاههای معتبر تركیه است.
از دوره هیتی ها ؛ رومیان سلجوقیان ؛ قرامانیان و آل عثمانآثاری در قونیه برجای مانده كه برخی از آنها كاملا از بین رفته اند و كتیبهها ، كاشی ها وسرستونهایی از آنها در موزه باستان شناسی قونیه نگهداری میشوند و بعضی تقریبا از بین رفته اند. به آثار برجای مانده از پیش ازسلجوقیان در سطور پیش به اختصار اشاره شد ، اینك باز به اختصار از بعضیبناها ، مساجد ؛ آرامگاه ها و خانقاههای مشهور در قونیه كه در دورهسلجوقیان و آل عثمان ساخته شده اشاره خواهد شد. مشهورترین بنایی كه درقونیه مورد توجه همه است و به احتمال زیاد اكثر افرادی كه به قونیه سفر میكنند قصد دیدار آن را دارند. آرامگاه مولانا جلال الدین رومی و خاندان اوستكه امروز « درگاه» خوانده می شود و موزه یی در درون آن قرار دارد. طبقروایت این مكان ابتدا گلخانه یی بوده كه سلطان علاء الدین كیقباد اول آن رابه سلطان العلما پدر مولانا اهدا كرده و پس از وفات او در سال 628 هجری/ 1231 میلادی جنازه او در آن مكان به خاك سپرده شده است. مولانا جلال الدینهم پس از رحلت در 672 هجری / 1273 میلادی در كنار پدر دفن شده است. روزیعلم الدین قیصر پیش سلطان ولد پسر مولانا رفت و گفت در نظر دارد كه بارگاهیبرا ی مولانا بسازد و برای این كار سی هزار درهم اختصاص داده است. همانروز گرجی خاتون دختر غیاث الدین كیخسرو دوم و همسر معین الدین پروانه ، علمالدین را به حضور خواست و چون از تصمیم وی آگاه شد هشتاد هزار درهم عطاكرد و علاوه بر آن پنجاه هزار درهم از مالیات قیصریه را هم به این كاراختصاص داد و بدین سان آرامگاه مولانا با نظارت معماری به نام بدر الدینتبریزی آغاز شد. احتمالا معماری به نام عبدالواحد بن سلیم هم در ساختنآرامگاه شركت داشت ، صندوقه یی از چوب گردو كه از شاهكارهای كنده كاری عصرسلجوقی است ، به روی مزار مولانا ساخته است.

جلال‌الدین محمد بلخی(‎۶ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ یاوخش - ۵جمادی‌الثانی ۶۷۲هجری قمری، قونیه) از مشهورترین شاعرانفارسی‌زبان ایرانی‌تبار است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینیخطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کاررفته و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند.

مولوی، پیونددهندهٔ ملت‌ها
مولوی خود زادهٔ بلخ یا وخش بود در خراسان بزرگ (که اکنونبخش‌هایی از آن واقع در افغانستان و تاجیکستان است)، و در زمان تصنیف آثارش(همچون مثنوی) در قونیه در دیار روم (واقع در ترکیهٔ امروزی) می‌زیست. مثنوی را به گلی تشبیه کرده‌اند که گرچه در یک آب و خاک پرورش یافته، بویعطرش مشام جهانیان را آگنده‌است. با آنکه آثار مولوی به عموم جهانیان تعلقدارد، ولی ایرانیان و پارسی زبانان بهرهٔ خود را از او بیشتر می‌دانند، چراکه آثار او به زبان پارسی سروده شده، و از محیط فرهنگ ایرانی بیشترینتاثیر را پذیرفته‌است. داستانهای مثنوی عموما با فرهنگ ایران آن روزگارمنطبق بوده‌است. داستان کبودی زدن قزوینی نمونه‌ای بارز از اینگونه تاثیرفرهنگی ایران بر مثنوی و مولوی است.

پارسی گو گرچه تازی خوشتر است  عشق را خود صد زبان دیگر است

آثار مولانا تأثیر زیادی روی ادبیات و فرهنگ ترکی نیزداشته‌است. دلیل این امر این است که اکثر جانشینان مولوی در طریقه صوفی‌گریمربوط به او از ناحیه قونیه بودند و آرامگاه وی نیز در قونیه‌ است.

ای بسا هندو و ترک همزبان  ای بسا دو ترک چون بیگانگان

برخی مولوی‌شناسان (ازجمله عبدالحسین زرین‌کوب) برآنند که در دوران مولوی، زبان مردم کوچه و بازار قونیه، زبان فارسی بوده است.
 

آغاز زندگی
 
مقبرهٔ مولاناجلال‌الدین محمد بلخی در ۶ربیع‌الاول سال ۶۰۴هجری قمری در بلخ زاده شد.[۱] پدر او مولانا محمد بن حسین خطیبی معروف بهبهاءالدین ولد و سلطان‌العلما، از بزرگان صوفیه و مردی عارف بود و نسبتخرقهٔ او به احمد غزالی می‌پیوست. وی در عرفان و سلوک سابقه‌ای دیرین داشت وچون اهل بحث و جدال نبود و دانش و معرفت حقیقی را در سلوک باطنی می‌دانستنه در مباحثات و مناقشات کلامی و لفظی، پرچم‌داران کلام و جدال با اومخالفت کردند. از جمله فخرالدین رازی که استاد سلطان محمد خوارزمشاه بود وبیش از دیگران شاه را بر ضد او برانگیخت. سلطان‌العلما احتمالاً در سال ۶۱۰هجری قمری، هم‌زمان با هجوم چنگیزخان از بلخ کوچید و سوگند یاد کرد که تامحمد خوارزمشاه بر تخت نشسته، به شهر خویش بازنگردد. روایت شده است که درمسیر سفر با فریدالدین عطار نیشابوری نیز ملاقات داشت و عطار، مولانا راستود و کتاب اسرارنامه را به او هدیه داد. وی به قصد حج، به بغداد و سپسمکه و پس از انجام مناسک حج به شام رفت و تا اواخر عمر آن‌جا بود وعلاءالدین کیقباد پیکی فرستاد و او را به قونیه دعوت کرد. مولانا در نوزدهسالگی با گوهر خاتون ازدواج کرد. سلطان‌العلما در حدود سال ۶۲۸هجری قمریجان سپرد و در همان قونیه به خاک سپرده شد. در آن هنگام مولانا جلال‌الدین۲۴سال داشت که مریدان از او خواستند که جای پدرش را پر کند.[۷]

همه کردند رو به فرزندش                   که تویی در جمال مانندششاه ما زین سپس تو خواهی بود       از تو خواهیم جمله مایه و سود

سید برهان‌الدین محقق ترمذی، مرید پاکدل پدر مولانا بود ونخستین کسی بود که مولانا را به وادی طریقت راهنمایی کرد. وی سفر کرد تا بامرشد خود، سلطان‌العلما در قونیه دیدار کند؛ اما وقتی که به قونیه رسید،متوجه شد که او جان باخته است. پس نزد مولانا رفت و بدو گفت: در باطن منعلومی است که از پدرت به من رسیده. این معانی را از من بیاموز تا خلف صدقپدر شوي. مولانا نیز به دستور او به ریاضت پرداخت و نه سال با او همنشینبود تا اینکه برهان‌الدین جان باخت.

بود در خدمتش به هم نه سال  تا که شد مثل او به قال و به حال

طلوع شمس
مولانا در ۳۷سالگی عارف و دانشمند دوران خود بود و مریدان ومردم از وجودش بهره‌مند بودند تا اینکه شمس‌الدین محمد بن ملک داد تبریزیروز شنبه ۲۶جمادی‌الاخر ۶۴۲نزد مولانا رفت و مولانا شیفته او شد. در اینملاقات کوتاه وی دوره پرشوری را آغاز کرد. در این ۳۰سال مولانا آثاریبرجای گذاشت که از عالی‌ترین نتایج اندیشه بشری است. و مولانا حال خود راچنین وصف می‌کند:

زاهد بودم ترانه گویم کردی  سر حلقهٔ بزم و باده جویم کردیسجاده نشین با وقاری بودم  بازیچهٔ کودکان کویم کردی

پیوستن شمس به مولانا
روزی مولوی از راه بازار به خانه بازمی‌گشت که عابری ناشناسگستاخانه از او پرسید: «صراف عالم معنی، محمد برتر بود یا بایزید بسطامی؟» مولانا با لحنی آکنده از خشم جواب داد: «محمد(ص) سر حلقه انبیاست، بایزیدبسطام را با او چه نسبت؟» درویش تاجرنما بانگ برداشت: «پس چرا آن یک سبحانکما عرفناک گفت و این یک سبحانی ما اعظم شأنی به زبان راند؟» مولانااندیشید و گفت: «بایزید تنگ حوصله بود به یک جرعه عربده کرد. محمد دریانوشبود به یک جام عقل و سکون خود را از دست نداد.»پس از این گفتار، بیگانگیآنان به آشنایی تبدیل شد. نگاه شمس به مولانا گفته بود از راه دور بهجستجویت آمده‌ام اما با این بار گران علم و پندارت چگونه به ملاقات اللهمی‌توانی رسید؟

و نگاه مولانا به او پاسخ داده بود: «مرا ترک مکن درویش و این‌بار مزاحم را از شانه‌هایم بردار

شمس در حدود سال ۶۴۲هجری قمری به مولانا پیوست و چنان اورا شیفته کرد، که درس و وعظ را کنار گذاشت و به شعر و ترانه و دف و سماعپرداخت و از آن زمان طبعش در شعر و شاعری شکوفا شد و به سرودن اشعار پر شورعرفانی پرداخت. کسی نمی‌داند شمس به مولانا چه گفت و آموخت که دگرگونشکرد؛ اما واضح است که شمس عالم و جهاندیده بود و برخی به خطا گمان کرده‌اندکه او از حیث دانش و فن بی‌بهره بوده‌است که نوشته‌هایش او بهترین گواه بردانش گسترده‌اش در ادبیات، لغت، تفسیر قرآن و عرفان است.

غروب موقت شمس
مریدان که می‌دیدند که مولانا مرید ژنده‌پوشی گمنام شده وتوجهی به آنان نمی‌کند، به فتنه‌جویی روی آوردند و به شمس ناسزا می‌گفتند وتحقیرش می‌کردند. شمس از گفتار و رفتار مریدان رنجید و در روز پنجشنبه ۲۱شوال ۶۴۳، هنگامی‌که مولانا ۳۹سال داشت، از قونیه به دمشق کوچید. مولانااز غایب بودن شمس ناآرام شد. مریدان که دیدند رفتن شمس نیز مولانا را متوجهآنان نساخت با پشیمانی از مولانا پوزش‌ها خواستند.

پیش شیخ آمدند لابه‌کنان           که ببخشا مکن دگر هجرانتوبهٔ ما بکن ز لطف قبول             گرچه کردیم جرم‌ها ز فضول

مولانا فرزند خود سلطان ولد را همراه جمعی به دمشق فرستادتا شمس را به قونیه باز گردانند. شمس بازگشت و سلطان ولد به شکرانهٔ اینموهبت یک ماه پیاده در رکاب شمس راه پیمود تا آنکه به قونیه رسیدند ومولانا از گرداب غم و اندوه رها شد.

غروب دائم شمس
پس از مدتی دوباره حسادت مریدان برانگیخته شد و آزار شمس را ازسر گرفتند. شمس از کردارهایشان رنجید تاجایی‌که که به سلطان ولد شکایتکرد:

خواهم این بار آنچنان رفتن  که نداند کسی کجایم منهمه گردند در طلب عاجز  ندهد کس نشان ز من هرگزچون بمانم دراز، گویند این  که ورا دشمنی بکشت یقین

شمس سرانجام بی‌خبر از قونیه رفت و ناپدید شد. تاریخ سفر او و چگونگی آن به درستی دانسته نیست.

شیدایی مولانا
مولانا در دوری شمس ناآرام شد و روز و شب به سماع پرداخت و حال آشفته‌اش در شهر بر سر زبان‌ها افتاد.

روز و شب در سماع رقصان شد  بر زمین همچو چرخ گردان شد

مولانا به شام و دمشق رفت اما شمس را نیافت و به قونیهبازگشت. او هر چند شمس را نیافت؛ ولی حقیقت شمس را در خود یافت و دریافت کهآنچه به دنبالش است در خودش حاضر و متحقق است. مولانا به قونیه بازگشت ورقص و سماع را از سر گرفت و جوان و خاص و عام مانند ذره‌ای در آفتاب پرانوار او می‌گشتند و چرخ می‌زدند. مولانا سماع را وسیله‌ای برای تمرینرهایی و گریز می‌دید. چیزی که به روح کمک می‌کرد تا دررهایی از آنچه او رامقید در عالم حس و ماده می‌دارد پله پله تا بام عالم قدس عروج نماید. چندینسال گذشت و باز حال و هوای شمس در سرش افتاد و به دمشق رفت؛ اما باز همشمس را نیافت و به قونیه بازگشت.

مولانا و صلاح‌الدین زرکوب
مولانا همچون عارفان و صوفیان بر این باور بود که جهانهرگز از مظهر حق خالی نمی‌گردد و حق در همهٔ مظاهر پیدا و ظاهر است و اینکباید دید که آن آفتاب جهان‌تاب از کدامین کرانه سر برون می‌آورد و از وجودچه کسی نمایان می‌شود.

روزی مولانا از کنار زرکوبان می‌گذشت. از آواز ضرب او بهچرخ در آمد و شیخ صلاح‌الدین زرکوب به الهام از دکان بیرون آمد و سر در قدممولانا نهاد و از وقت نماز پیشین تا نماز دیگر با مولانا در سماع بود. بدین ترتیب مولانا شیفته صلاح‌الدین شد و شیخ صلاح‌الدین زرکوب جای خالیشمس را تا حدودی پر کرد. صلاح‌الدین مردی عامی و درس‌نخوانده از مردم قونیهبود و پیشهٔ زرکوبی داشت. مولانا زرکوب را جانشین خود کرد و حتی سلطان ولدبا همه دانشش از او اطاعت می‌کرد. هر چند سلطان ولد تسلیم سفارش پدرش بودولی مقام خود را به ویژه در علوم و معارف برتر از زرکوب می‌دانست؛ اماسرانجام دریافت که دانش و معارف ظاهری چاره‌ساز مشکلات روحی و معنوی نیست. او با این باور مرید زرکوب شد. صلاح‌الدین زرکوب نیز همانند شمس مورد حسادتمریدان بود اما به هر حال مولانا تا ۱۰سال با او انس داشت تا اینکه زرکوببیمار شد و جان باخت و در قونیه دفن شد.

مولانا

مولانا و حسام‌الدین چلبی
نوشتار اصلی: حسام‌الدین حسن چلبی
حسام‌الدین چلبی معروف به اخی ترک از عارفان بزرگ و مرید مولانا بود. مولانا با او نیز ۱۰سال همنشین بود.

درگذشت مولانا
 
آرامگاه مولوی در قونیه، ترکیهمولانا، پس از مدت‌ها بیماری درپی تبی سوزان در غروب یکشنبه ۵جمادی الآخر ۶۷۲هجری قمری درگذشت.

در آن روز پرسوز، قونیه در یخ‌بندان بود. سیل پرخروش مردم،پیر و جوان، مسلمان و گبر، مسیحی و یهودی همگی در این ماتم شرکت داشتند. افلاکی می‌گوید: «بسی مستکبران و منکران که آن روز، زنّار بریدند و ایمانآوردند.» و ۴۰شبانه روز این عزا و سوگ بر پا بود:

بعد چل روز سوی خانه شدند           همه مشغول این فسانه شدندروز و شب بود گفتشان همه این       که شد آن گنج زیر خاک دفین
 

مثنوی معنوی
مولانا کتاب مثنوی معنوی را با بیت «بشنو این نی چون شکایتمی‌کند/از جدایی‌ها حکایت می‌کند» آغاز می‌کند. در مقدمهٔ عربی مثنویمعنوی نیز که نوشته خود مولانا است، این کتاب به تأکید «اصول دین» نامیدهمی‌شود («هذا كتابً المثنوي، وهّو اصولُ اصولِ اصولِ الدين»).

مثنوی معنوی حاصل پربارترین دوران عمر مولاناست. چون بیش از۵۰سال داشت که نظم مثنوی را آغاز کرد. اهمیت مثنوی نه از آن رو که ازآثار قدیم ادبیات فارسی است؛ بلکه از آن جهت است که برای بشر سرگشته امروزپیام رهایی و وارستگی دارد. مثنوی فقط عرفان نظری نیست بلکه کتابی است جامععرفان نظری و عملی. او خود گفته‌است: «مثنوی را جهت آن نگفتم که آن راحمایل کنند، بل تا زیر پا نهند و بالای آسمان روند که مثنوی معراج حقایقاست نه آنکه نردبان را بر دوش بگیرند و شهر به شهر بگردند.» بنابراین،عرفان مولانا صرفاً عرفان تفسیر نیست بلکه عرفان تغییر است.

نکته دیگری در مورد این کتاب وجود دارد و آن این است که اینکتاب (بجز در ۳۵بیت نخست آن که به «نی نامه» معروف است) مجموعه اشعارفی‌البداهه‌ای است که وی به روی منبر می سروده تا به مردم با زبان شعر وداستان نکاتی را بیاموزد.

دیوان شمس
غزلیات و «دیوان شمس» (یا دیوان کبیر)، محبوبیت فراوانی کسبکرده‌اند. درصد ناچیزی از این غزلیات به زبان‌های یونانی[۸] و عربی و ترکیاست و عمده غزلیات موجود در این دیوان به زبان پارسی سروده شده‌اند.

شمس تبریزی

رباعیات

رباعیات مولانا بخشی بخشی از دیوان اوست. برای نمونه:

عشق از ازل است و تا ابد خواهد بود  جوینده عشق بی‌عدد خواهد بودفردا که قیامت آشکارا گردد  هرکس که نه عاشق است رد خواهد بود
 

فیه ما فیه
شامل یادداشت‌هایی است که در طول سی سال از سخنان مولانادر مجالس فراهم آمده‌است. این سخنان توسط مریدان مولانا نوشته می‌شده است. نثر این کتاب ساده و روان است و درون‌مایه‌ای ازمطالب عرفانی دینی واخلاقیدارد.

مجالس سبعه
مجموعهٔ مواعظ و مجالس مولانا یعنی سخنانی است که به وجه اندرز و به‌طریق تذکیر بر سر منبر بیان کرده است.

مکتوبات
(همچنین مشهور به مکاتیب) مجموعهٔ نامه‌های صد و پنجاه‌گانه‌ای است که از مولانا به یادگار مانده است.
 

سال جهانی مولانا
مولانا در ایالات متحده آمریکا و دیگر کشورهای غربی بسیارپرطرفدار است. یادبودی به مناسبت درگذشت یکی از اساتید و هیئت علمی کالج سنآنتونیو مزین به اشعار مولانا شده‌است.یونسکو با پیشنهاد ترکیه، سال ۲۰۰۷را سال جهانی مولانا نامیده‌است.

روی‌دادهای سال مولانا
در این سال تمبر مولانا با نمایی از استاد بهزاد در آمریکا منتشر شد.
در روزهای ۶تا ۱۰آبان ۱۳۸۶، کنگره بزرگداشت هشتصدمین سالتولد مولانا با شرکت اندیشمندانی از ۳۰کشور جهان در سه شهر تهران، تبریز وخوی برگزار شد. ریاست آن را غلامعلی حداد عادل بر عهده داشت. حدود ۴۵۰مقاله به این کنگره ارسال شده بود و ۲۸۰استاد و پژوهشگر در آن به ارائهٔمقاله پرداختند. در حاشیهٔ این کنگره محمود فرشچیان از تابلوی مینیاتور شمسو مولوی پرده‌برداری کرد.
برگزاری همایش بین‌المللی داستان‌پردازی مولوی در روزهای ۶و ۷آبان ۱۳۸۶، در مرکز همایش‌های بین‌المللی صداوسیما.
برگزاری مراسم هشتصدمین سالروز تولد مولانا در سازمان ملل.

ترکیه در برنامه‌هایی که به مناسبت سال جهانی مولانا برگزارکرده‌است، تلاش کرده‌است که مولانا را به عنوان یک چهره فرهنگی کشور خودبه دنیا معرفی کند. در این میان کم‌توجهی مقامات ایران در کنار تشدیدانزوای ایران در سال‌های اخیر، در موفقیت دولت ترکیه نقش فراوانی داشته‌استو این در صورتی است که به قول دکتر میرجلال‌الدین کزازی: بزرگداشت مولانارا توسط دوستانمان در ترکیه به فال نیک می‌گیریم، اما نباید فراموش کنیم کهاین بزرگ مرد ادبیات جهان، نخست به ما (ایرانیان) تعلق دارد و سپس بهدیگران. نباید کوتاهی کنیم.

همچنین مولانا در مثنوی معنوی پیرامون سخن گفتن به پارسی گفته:

پارسی گو گرچه تازی خوشتر است         عشق را خود صد زبان دیگر است
 

قونیه شهر مولانا

قونیه یكی از وسیعترین استانهای تركیه است . مركز آن شهرقونیه در شمال آناطولی در 37 درجه و 52 دقیقه عرض شمالی و 33 درجه و 31دقیقه طول شرقی به ارتفاع 1027 متر از سطح دریا قرار گرفته است.
به علت واقع شدن آن بر سر راهی كه از سراسر آناطولی را قطع می كند ، از دیر زمان اهمیت خود را حفظ كرده است.

نام شهر در منابع كهن به صورت ایكونیونIconıon))، كونیوم(Conıum) و استانكونا(Stancona) آمده است. ایكونیون ازكلمه ایكون(Icon) به معنی تصویر و صنم گرفته شده است. طبق روایات بر این شهر ازدهایی چیرهشده بود گهگاه به شهر حمله می كرد و گروهی از زنان ودختران را می بلعید. پرسیوس(Perseus) پسر زوپیتر این ازدها را كشت و مردم شهر را از بلای اورها كرد. مردم شهر به پاس این رشادت، تصویر پرسیوس را به یكی از دروازه هایشهر آویختند. شهر را به مناسبت آن ایكون (تصویر) ، ایكونیون می گفتند . دردوره رومیان این شهر ایكونیوم خوانده شد .این كلمه در دوره سلجوقیان بهاختصار قونیه خوانده شد. نام شهر در منابع فارسی و عربی به شكل قونیه و درماخذ غربی به صورتConıa ، Konıeh و یاKonıa در تركی امروز به شكلKonya به كار می رود. این وجه تسمیه را سكه هایی كه در اثنای حفاری از این شهر بهدست آمدكه بر روی آنها تصاویری از پرسیوس و ازدها دیده می شود، تایید میكند.
قونیه ابتدا تحت سلطه هیتی ها بود، بعد به تصرف فریكیه درآمد ومدتی هم تحت حاكمیت لیدیه بود. در قرن ششم قبل از میلاد هخامنشیان ساتراپهایی داشتند. قونیه در آسیای صغیر جزو ساتراپهای هخامنشی بود كه تا حدیاستقلال داشت.

از آثار هیتی ها در قونیه سه اثر عمده باقی مانده است. یكیاز آنها در نزدیكی بگشهری در 65 كیولمتری جنوب غربی قونیه است كه پینارافلاطون خوانده می شود و بر روی چشمه ای بنام شده است. معروف است كه مزارافلاطون در قونیه است و یاقوت درمعجم البلدان این نكته را قید كرده است.
دومین اثر هم در بگشهری است و آن یك الهه هیتی است كه بوسیلهشیرهایی حمل میشود. سومین آنها در 27 كیلومتری شمال شرقی روستای ایلگین(ایلغین ) بر سر چشمه یی ساخته شده است. این اثر در سال 1970 كشف شده وكتیبه های هیروگلیف دارد.

گزنفون كه به اتفاق هزاران سوار در سال 402 ق.م. از قونیهعبور كرده است ، این شهر را در منتهی الیه شرق فریكیه قید كرده است . اینناحیه بعدها درج نوب فریكیه شمرده شده است.
اسكندر در سال 334 ق.م. پس از شكست دادن هخامنشیان، آسیای صغیررا به تصرف خود در آورده است. در ابتدای دعوت مسیح ، پائولوس یكی ازحواریون او در این شهر اقامت گزیده واقامت او بر شهرت واعتبار شهر افزودهاست. در عهد تزازن (ترایانوس) امپراطور روم (117 – 98 میلادی) یهودیان ومسیحیان در آن شهر ساكن بودند.

قونیه را دار المعرفه ، دار الارشاد و دار الموحدین میخواندند. در زمان سلطنت سلطان علاء الدین كیقباد اول قونیه مطاف عارفان ومجمع اهل معرفت بوده است. در این عهد سلطان العلما بهاءالدین ، مولانا جلالالدین رومی؛ سید برهان الدین محقق ترمذی ، اوحدالدین كرمانی، شمس الدینتبریزی؛ شیخ محیی الدین بن عرب، شیخ سعد الدین جندی؛ شیخ سراج الدین قیصری،فخرالدین عراقی، شیخ شهاب الدین سهروردی شیخ سعد الدین حموی؛ شیخ بغوی ؛شیخ نجم الدین رازی از كسانی بودند ه از اطراف و اكناف كشورها و شهر هایاسلامی؛ برخی از آنان بارها ؛ رنج سفر به قونیه را تحمل كرده بودند.
پس از آنكه قونیه به دست آل عثمان افتاد حكومت آن اكثرا بهشاهزادگان عثمانی اگذار شد. ابتدا جم سلطان ، پس از وی عبدالله پسر بزرگبایزید پس از مرگ وی شهنشاه و پس از فوت وی شاهزاده محمد ، امارت قونیه راعهده دار بودند. قونیه در دوره آل عثمان وجه سیاسی خود را از دست داد اماحیات ادبی و عرفانی این شهر هنوز ادامه دارد.

یكی از وجهه ها و شاخصه های این شهر ، علاوه بر آنكه پایتختاولین دولت ترك بوده، آن است كه طریقت مولویه در این شهر پدید آمده است. سلطان العلما بهاءالدین ، پدر مولانا به دعوت علاء الدین كیقباد اول در سال617 هجری / 1231 میلادی در این شهر وفات كرد و در همین شهر به خاك سپردهشد. پسر او مولانا جلال الدین رومی هم تا سال 672 هجری/ 1273 میلادی كه سالوفات اوست، در این شهر زیست و آثار خود را در این شهر نوشت.
در دوره عثمانیان فقط درگاه مولانا گهگاه تعمیر شده ، دیگرآثار دوره سلجوقی و قرامانیان مورد بی مهری قرا گرفته است. بعدا اشارهخواهیم كرد كه در دوره سلطان سلیم سوم و بعضی رجال عهد او مساجدی در قونیهساخته شده است. از جمله آنها مسجد سلیمیه است كه دو مناره دارد و در نزدیكیآرامگاه مولانا واقع شده است و در معماری آن از آثار معمارستان تقلید شدهاست.

در زمان سلاطین عثمانی در طول قرنها حوادث سخت و خونین درقونیه اتفاق افتاده است كه بحث در باره همه آنها در این مقاله مقدور نیست. در سال 1832 بر اثر جنگهای عثمانی با مصر نام قونیه دوباره بر زبانهاافتاد. ابراهیم پاشا پس از غلبه بر سوریه وارد قونیه شد. رشید محمد پاشا ازاستانبول برای سركوب او آمد ، ولی خود به دست مصریان اسیر شد. به دنبالامضای تفاهم نامه ی مصریان قونیه را خالی كردند و به كوههای توروس رفتند. سیاحانی كه در این دوره ها از قونیه دیدار كرده اند از ویرانی و بی رونقیآن سخن گفته اند.

در دوره جمهوری مدارس عالی متعدد، دانش سراهای عالی، وانستیتوها دراین شهر ساخته شده دانشگاه این شهر ساخته شده، دانشگاه این شهرهم به نام دانشگاه سلجوق از دانشگاههای معتبر تركیه است.
از دوره هیتی ها ؛ رومیان سلجوقیان ؛ قرامانیان و آل عثمانآثاری در قونیه برجای مانده كه برخی از آنها كاملا از بین رفته اند و كتیبهها ، كاشی ها وسرستونهایی از آنها در موزه باستان شناسی قونیه نگهداری میشوند و بعضی تقریبا از بین رفته اند. به آثار برجای مانده از پیش ازسلجوقیان در سطور پیش به اختصار اشاره شد ، اینك باز به اختصار از بعضیبناها ، مساجد ؛ آرامگاه ها و خانقاههای مشهور در قونیه كه در دورهسلجوقیان و آل عثمان ساخته شده اشاره خواهد شد. مشهورترین بنایی كه درقونیه مورد توجه همه است و به احتمال زیاد اكثر افرادی كه به قونیه سفر میكنند قصد دیدار آن را دارند. آرامگاه مولانا جلال الدین رومی و خاندان اوستكه امروز « درگاه» خوانده می شود و موزه یی در درون آن قرار دارد. طبقروایت این مكان ابتدا گلخانه یی بوده كه سلطان علاء الدین كیقباد اول آن رابه سلطان العلما پدر مولانا اهدا كرده و پس از وفات او در سال 628 هجری/ 1231 میلادی جنازه او در آن مكان به خاك سپرده شده است. مولانا جلال الدینهم پس از رحلت در 672 هجری / 1273 میلادی در كنار پدر دفن شده است. روزیعلم الدین قیصر پیش سلطان ولد پسر مولانا رفت و گفت در نظر دارد كه بارگاهیبرا ی مولانا بسازد و برای این كار سی هزار درهم اختصاص داده است. همانروز گرجی خاتون دختر غیاث الدین كیخسرو دوم و همسر معین الدین پروانه ، علمالدین را به حضور خواست و چون از تصمیم وی آگاه شد هشتاد هزار درهم عطاكرد و علاوه بر آن پنجاه هزار درهم از مالیات قیصریه را هم به این كاراختصاص داد و بدین سان آرامگاه مولانا با نظارت معماری به نام بدر الدینتبریزی آغاز شد. احتمالا معماری به نام عبدالواحد بن سلیم هم در ساختنآرامگاه شركت داشت ، صندوقه یی از چوب گردو كه از شاهكارهای كنده كاری عصرسلجوقی است ، به روی مزار مولانا ساخته است.

جلال‌الدین محمد بلخی(‎۶ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ یاوخش - ۵جمادی‌الثانی ۶۷۲هجری قمری، قونیه) از مشهورترین شاعرانفارسی‌زبان ایرانی‌تبار است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینیخطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کاررفته و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند.

مولوی، پیونددهندهٔ ملت‌ها
مولوی خود زادهٔ بلخ یا وخش بود در خراسان بزرگ (که اکنونبخش‌هایی از آن واقع در افغانستان و تاجیکستان است)، و در زمان تصنیف آثارش(همچون مثنوی) در قونیه در دیار روم (واقع در ترکیهٔ امروزی) می‌زیست. مثنوی را به گلی تشبیه کرده‌اند که گرچه در یک آب و خاک پرورش یافته، بویعطرش مشام جهانیان را آگنده‌است. با آنکه آثار مولوی به عموم جهانیان تعلقدارد، ولی ایرانیان و پارسی زبانان بهرهٔ خود را از او بیشتر می‌دانند، چراکه آثار او به زبان پارسی سروده شده، و از محیط فرهنگ ایرانی بیشترینتاثیر را پذیرفته‌است. داستانهای مثنوی عموما با فرهنگ ایران آن روزگارمنطبق بوده‌است. داستان کبودی زدن قزوینی نمونه‌ای بارز از اینگونه تاثیرفرهنگی ایران بر مثنوی و مولوی است.

پارسی گو گرچه تازی خوشتر است  عشق را خود صد زبان دیگر است

آثار مولانا تأثیر زیادی روی ادبیات و فرهنگ ترکی نیزداشته‌است. دلیل این امر این است که اکثر جانشینان مولوی در طریقه صوفی‌گریمربوط به او از ناحیه قونیه بودند و آرامگاه وی نیز در قونیه‌ است.

ای بسا هندو و ترک همزبان  ای بسا دو ترک چون بیگانگان

برخی مولوی‌شناسان (ازجمله عبدالحسین زرین‌کوب) برآنند که در دوران مولوی، زبان مردم کوچه و بازار قونیه، زبان فارسی بوده است.
 

آغاز زندگی
 
مقبرهٔ مولاناجلال‌الدین محمد بلخی در ۶ربیع‌الاول سال ۶۰۴هجری قمری در بلخ زاده شد.[۱] پدر او مولانا محمد بن حسین خطیبی معروف بهبهاءالدین ولد و سلطان‌العلما، از بزرگان صوفیه و مردی عارف بود و نسبتخرقهٔ او به احمد غزالی می‌پیوست. وی در عرفان و سلوک سابقه‌ای دیرین داشت وچون اهل بحث و جدال نبود و دانش و معرفت حقیقی را در سلوک باطنی می‌دانستنه در مباحثات و مناقشات کلامی و لفظی، پرچم‌داران کلام و جدال با اومخالفت کردند. از جمله فخرالدین رازی که استاد سلطان محمد خوارزمشاه بود وبیش از دیگران شاه را بر ضد او برانگیخت. سلطان‌العلما احتمالاً در سال ۶۱۰هجری قمری، هم‌زمان با هجوم چنگیزخان از بلخ کوچید و سوگند یاد کرد که تامحمد خوارزمشاه بر تخت نشسته، به شهر خویش بازنگردد. روایت شده است که درمسیر سفر با فریدالدین عطار نیشابوری نیز ملاقات داشت و عطار، مولانا راستود و کتاب اسرارنامه را به او هدیه داد. وی به قصد حج، به بغداد و سپسمکه و پس از انجام مناسک حج به شام رفت و تا اواخر عمر آن‌جا بود وعلاءالدین کیقباد پیکی فرستاد و او را به قونیه دعوت کرد. مولانا در نوزدهسالگی با گوهر خاتون ازدواج کرد. سلطان‌العلما در حدود سال ۶۲۸هجری قمریجان سپرد و در همان قونیه به خاک سپرده شد. در آن هنگام مولانا جلال‌الدین۲۴سال داشت که مریدان از او خواستند که جای پدرش را پر کند.[۷]

همه کردند رو به فرزندش                   که تویی در جمال مانندششاه ما زین سپس تو خواهی بود       از تو خواهیم جمله مایه و سود

سید برهان‌الدین محقق ترمذی، مرید پاکدل پدر مولانا بود ونخستین کسی بود که مولانا را به وادی طریقت راهنمایی کرد. وی سفر کرد تا بامرشد خود، سلطان‌العلما در قونیه دیدار کند؛ اما وقتی که به قونیه رسید،متوجه شد که او جان باخته است. پس نزد مولانا رفت و بدو گفت: در باطن منعلومی است که از پدرت به من رسیده. این معانی را از من بیاموز تا خلف صدقپدر شوي. مولانا نیز به دستور او به ریاضت پرداخت و نه سال با او همنشینبود تا اینکه برهان‌الدین جان باخت.

بود در خدمتش به هم نه سال  تا که شد مثل او به قال و به حال

طلوع شمس
مولانا در ۳۷سالگی عارف و دانشمند دوران خود بود و مریدان ومردم از وجودش بهره‌مند بودند تا اینکه شمس‌الدین محمد بن ملک داد تبریزیروز شنبه ۲۶جمادی‌الاخر ۶۴۲نزد مولانا رفت و مولانا شیفته او شد. در اینملاقات کوتاه وی دوره پرشوری را آغاز کرد. در این ۳۰سال مولانا آثاریبرجای گذاشت که از عالی‌ترین نتایج اندیشه بشری است. و مولانا حال خود راچنین وصف می‌کند:

زاهد بودم ترانه گویم کردی  سر حلقهٔ بزم و باده جویم کردیسجاده نشین با وقاری بودم  بازیچهٔ کودکان کویم کردی

پیوستن شمس به مولانا
روزی مولوی از راه بازار به خانه بازمی‌گشت که عابری ناشناسگستاخانه از او پرسید: «صراف عالم معنی، محمد برتر بود یا بایزید بسطامی؟» مولانا با لحنی آکنده از خشم جواب داد: «محمد(ص) سر حلقه انبیاست، بایزیدبسطام را با او چه نسبت؟» درویش تاجرنما بانگ برداشت: «پس چرا آن یک سبحانکما عرفناک گفت و این یک سبحانی ما اعظم شأنی به زبان راند؟» مولانااندیشید و گفت: «بایزید تنگ حوصله بود به یک جرعه عربده کرد. محمد دریانوشبود به یک جام عقل و سکون خود را از دست نداد.»پس از این گفتار، بیگانگیآنان به آشنایی تبدیل شد. نگاه شمس به مولانا گفته بود از راه دور بهجستجویت آمده‌ام اما با این بار گران علم و پندارت چگونه به ملاقات اللهمی‌توانی رسید؟

و نگاه مولانا به او پاسخ داده بود: «مرا ترک مکن درویش و این‌بار مزاحم را از شانه‌هایم بردار

شمس در حدود سال ۶۴۲هجری قمری به مولانا پیوست و چنان اورا شیفته کرد، که درس و وعظ را کنار گذاشت و به شعر و ترانه و دف و سماعپرداخت و از آن زمان طبعش در شعر و شاعری شکوفا شد و به سرودن اشعار پر شورعرفانی پرداخت. کسی نمی‌داند شمس به مولانا چه گفت و آموخت که دگرگونشکرد؛ اما واضح است که شمس عالم و جهاندیده بود و برخی به خطا گمان کرده‌اندکه او از حیث دانش و فن بی‌بهره بوده‌است که نوشته‌هایش او بهترین گواه بردانش گسترده‌اش در ادبیات، لغت، تفسیر قرآن و عرفان است.

غروب موقت شمس
مریدان که می‌دیدند که مولانا مرید ژنده‌پوشی گمنام شده وتوجهی به آنان نمی‌کند، به فتنه‌جویی روی آوردند و به شمس ناسزا می‌گفتند وتحقیرش می‌کردند. شمس از گفتار و رفتار مریدان رنجید و در روز پنجشنبه ۲۱شوال ۶۴۳، هنگامی‌که مولانا ۳۹سال داشت، از قونیه به دمشق کوچید. مولانااز غایب بودن شمس ناآرام شد. مریدان که دیدند رفتن شمس نیز مولانا را متوجهآنان نساخت با پشیمانی از مولانا پوزش‌ها خواستند.

پیش شیخ آمدند لابه‌کنان           که ببخشا مکن دگر هجرانتوبهٔ ما بکن ز لطف قبول             گرچه کردیم جرم‌ها ز فضول

مولانا فرزند خود سلطان ولد را همراه جمعی به دمشق فرستادتا شمس را به قونیه باز گردانند. شمس بازگشت و سلطان ولد به شکرانهٔ اینموهبت یک ماه پیاده در رکاب شمس راه پیمود تا آنکه به قونیه رسیدند ومولانا از گرداب غم و اندوه رها شد.

غروب دائم شمس
پس از مدتی دوباره حسادت مریدان برانگیخته شد و آزار شمس را ازسر گرفتند. شمس از کردارهایشان رنجید تاجایی‌که که به سلطان ولد شکایتکرد:

خواهم این بار آنچنان رفتن  که نداند کسی کجایم منهمه گردند در طلب عاجز  ندهد کس نشان ز من هرگزچون بمانم دراز، گویند این  که ورا دشمنی بکشت یقین

شمس سرانجام بی‌خبر از قونیه رفت و ناپدید شد. تاریخ سفر او و چگونگی آن به درستی دانسته نیست.

شیدایی مولانا
مولانا در دوری شمس ناآرام شد و روز و شب به سماع پرداخت و حال آشفته‌اش در شهر بر سر زبان‌ها افتاد.

روز و شب در سماع رقصان شد  بر زمین همچو چرخ گردان شد

مولانا به شام و دمشق رفت اما شمس را نیافت و به قونیهبازگشت. او هر چند شمس را نیافت؛ ولی حقیقت شمس را در خود یافت و دریافت کهآنچه به دنبالش است در خودش حاضر و متحقق است. مولانا به قونیه بازگشت ورقص و سماع را از سر گرفت و جوان و خاص و عام مانند ذره‌ای در آفتاب پرانوار او می‌گشتند و چرخ می‌زدند. مولانا سماع را وسیله‌ای برای تمرینرهایی و گریز می‌دید. چیزی که به روح کمک می‌کرد تا دررهایی از آنچه او رامقید در عالم حس و ماده می‌دارد پله پله تا بام عالم قدس عروج نماید. چندینسال گذشت و باز حال و هوای شمس در سرش افتاد و به دمشق رفت؛ اما باز همشمس را نیافت و به قونیه بازگشت.

مولانا و صلاح‌الدین زرکوب
مولانا همچون عارفان و صوفیان بر این باور بود که جهانهرگز از مظهر حق خالی نمی‌گردد و حق در همهٔ مظاهر پیدا و ظاهر است و اینکباید دید که آن آفتاب جهان‌تاب از کدامین کرانه سر برون می‌آورد و از وجودچه کسی نمایان می‌شود.

روزی مولانا از کنار زرکوبان می‌گذشت. از آواز ضرب او بهچرخ در آمد و شیخ صلاح‌الدین زرکوب به الهام از دکان بیرون آمد و سر در قدممولانا نهاد و از وقت نماز پیشین تا نماز دیگر با مولانا در سماع بود. بدین ترتیب مولانا شیفته صلاح‌الدین شد و شیخ صلاح‌الدین زرکوب جای خالیشمس را تا حدودی پر کرد. صلاح‌الدین مردی عامی و درس‌نخوانده از مردم قونیهبود و پیشهٔ زرکوبی داشت. مولانا زرکوب را جانشین خود کرد و حتی سلطان ولدبا همه دانشش از او اطاعت می‌کرد. هر چند سلطان ولد تسلیم سفارش پدرش بودولی مقام خود را به ویژه در علوم و معارف برتر از زرکوب می‌دانست؛ اماسرانجام دریافت که دانش و معارف ظاهری چاره‌ساز مشکلات روحی و معنوی نیست. او با این باور مرید زرکوب شد. صلاح‌الدین زرکوب نیز همانند شمس مورد حسادتمریدان بود اما به هر حال مولانا تا ۱۰سال با او انس داشت تا اینکه زرکوببیمار شد و جان باخت و در قونیه دفن شد.

مولانا

مولانا و حسام‌الدین چلبی
نوشتار اصلی: حسام‌الدین حسن چلبی
حسام‌الدین چلبی معروف به اخی ترک از عارفان بزرگ و مرید مولانا بود. مولانا با او نیز ۱۰سال همنشین بود.

درگذشت مولانا
 
آرامگاه مولوی در قونیه، ترکیهمولانا، پس از مدت‌ها بیماری درپی تبی سوزان در غروب یکشنبه ۵جمادی الآخر ۶۷۲هجری قمری درگذشت.

در آن روز پرسوز، قونیه در یخ‌بندان بود. سیل پرخروش مردم،پیر و جوان، مسلمان و گبر، مسیحی و یهودی همگی در این ماتم شرکت داشتند. افلاکی می‌گوید: «بسی مستکبران و منکران که آن روز، زنّار بریدند و ایمانآوردند.» و ۴۰شبانه روز این عزا و سوگ بر پا بود:

بعد چل روز سوی خانه شدند           همه مشغول این فسانه شدندروز و شب بود گفتشان همه این       که شد آن گنج زیر خاک دفین
 

مثنوی معنوی
مولانا کتاب مثنوی معنوی را با بیت «بشنو این نی چون شکایتمی‌کند/از جدایی‌ها حکایت می‌کند» آغاز می‌کند. در مقدمهٔ عربی مثنویمعنوی نیز که نوشته خود مولانا است، این کتاب به تأکید «اصول دین» نامیدهمی‌شود («هذا كتابً المثنوي، وهّو اصولُ اصولِ اصولِ الدين»).

مثنوی معنوی حاصل پربارترین دوران عمر مولاناست. چون بیش از۵۰سال داشت که نظم مثنوی را آغاز کرد. اهمیت مثنوی نه از آن رو که ازآثار قدیم ادبیات فارسی است؛ بلکه از آن جهت است که برای بشر سرگشته امروزپیام رهایی و وارستگی دارد. مثنوی فقط عرفان نظری نیست بلکه کتابی است جامععرفان نظری و عملی. او خود گفته‌است: «مثنوی را جهت آن نگفتم که آن راحمایل کنند، بل تا زیر پا نهند و بالای آسمان روند که مثنوی معراج حقایقاست نه آنکه نردبان را بر دوش بگیرند و شهر به شهر بگردند.» بنابراین،عرفان مولانا صرفاً عرفان تفسیر نیست بلکه عرفان تغییر است.

نکته دیگری در مورد این کتاب وجود دارد و آن این است که اینکتاب (بجز در ۳۵بیت نخست آن که به «نی نامه» معروف است) مجموعه اشعارفی‌البداهه‌ای است که وی به روی منبر می سروده تا به مردم با زبان شعر وداستان نکاتی را بیاموزد.

دیوان شمس
غزلیات و «دیوان شمس» (یا دیوان کبیر)، محبوبیت فراوانی کسبکرده‌اند. درصد ناچیزی از این غزلیات به زبان‌های یونانی[۸] و عربی و ترکیاست و عمده غزلیات موجود در این دیوان به زبان پارسی سروده شده‌اند.

شمس تبریزی

رباعیات

رباعیات مولانا بخشی بخشی از دیوان اوست. برای نمونه:

عشق از ازل است و تا ابد خواهد بود  جوینده عشق بی‌عدد خواهد بودفردا که قیامت آشکارا گردد  هرکس که نه عاشق است رد خواهد بود
 

فیه ما فیه
شامل یادداشت‌هایی است که در طول سی سال از سخنان مولانادر مجالس فراهم آمده‌است. این سخنان توسط مریدان مولانا نوشته می‌شده است. نثر این کتاب ساده و روان است و درون‌مایه‌ای ازمطالب عرفانی دینی واخلاقیدارد.

مجالس سبعه
مجموعهٔ مواعظ و مجالس مولانا یعنی سخنانی است که به وجه اندرز و به‌طریق تذکیر بر سر منبر بیان کرده است.

مکتوبات
(همچنین مشهور به مکاتیب) مجموعهٔ نامه‌های صد و پنجاه‌گانه‌ای است که از مولانا به یادگار مانده است.
 

سال جهانی مولانا
مولانا در ایالات متحده آمریکا و دیگر کشورهای غربی بسیارپرطرفدار است. یادبودی به مناسبت درگذشت یکی از اساتید و هیئت علمی کالج سنآنتونیو مزین به اشعار مولانا شده‌است.یونسکو با پیشنهاد ترکیه، سال ۲۰۰۷را سال جهانی مولانا نامیده‌است.

روی‌دادهای سال مولانا
در این سال تمبر مولانا با نمایی از استاد بهزاد در آمریکا منتشر شد.
در روزهای ۶تا ۱۰آبان ۱۳۸۶، کنگره بزرگداشت هشتصدمین سالتولد مولانا با شرکت اندیشمندانی از ۳۰کشور جهان در سه شهر تهران، تبریز وخوی برگزار شد. ریاست آن را غلامعلی حداد عادل بر عهده داشت. حدود ۴۵۰مقاله به این کنگره ارسال شده بود و ۲۸۰استاد و پژوهشگر در آن به ارائهٔمقاله پرداختند. در حاشیهٔ این کنگره محمود فرشچیان از تابلوی مینیاتور شمسو مولوی پرده‌برداری کرد.
برگزاری همایش بین‌المللی داستان‌پردازی مولوی در روزهای ۶و ۷آبان ۱۳۸۶، در مرکز همایش‌های بین‌المللی صداوسیما.
برگزاری مراسم هشتصدمین سالروز تولد مولانا در سازمان ملل.

ترکیه در برنامه‌هایی که به مناسبت سال جهانی مولانا برگزارکرده‌است، تلاش کرده‌است که مولانا را به عنوان یک چهره فرهنگی کشور خودبه دنیا معرفی کند. در این میان کم‌توجهی مقامات ایران در کنار تشدیدانزوای ایران در سال‌های اخیر، در موفقیت دولت ترکیه نقش فراوانی داشته‌استو این در صورتی است که به قول دکتر میرجلال‌الدین کزازی: بزرگداشت مولانارا توسط دوستانمان در ترکیه به فال نیک می‌گیریم، اما نباید فراموش کنیم کهاین بزرگ مرد ادبیات جهان، نخست به ما (ایرانیان) تعلق دارد و سپس بهدیگران. نباید کوتاهی کنیم.

همچنین مولانا در مثنوی معنوی پیرامون سخن گفتن به پارسی گفته:

پارسی گو گرچه تازی خوشتر است         عشق را خود صد زبان دیگر است